سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
هر گاه مؤمن را ساکت دیدید، بدو نزدیک شوید که حکمت القا می کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

هدیه

ارسال‌کننده : ریحانه در : 91/4/23 8:4 عصر

                              

سلامممم عشقم

خدایا با من داری چیکار میکنی

از شرمندگی روم نمیشه تو چشمای مهربونت نگاه کنم

از این همه لطفت ....

ریحانه ای که این همه اذیتت کرده رو چطور به این راحتی ...

خدایا تو چقدر بزرگی

در مقابل بدی آدمها؛ خوبی!!!!!!!!!

نه تنها خوبی ؛ بلکه فراتر از اون پیش میریو همچین هدیه ای میدی؟؟؟؟؟؟

فقط عشق بازیه

خدایا با این رفتارت دیوونم کردی

خدایا از محبتت مست شدم

خدایا از عشقت سیراب نمیشم

خدای مهربونم

دلم برای امام رضا پرمیکشید

شماره ها و کاغذها بازیه

این که شماره تو توی قرعه کشی مراسم جشن نیمه شعبان دربیاد فرا تر از خوش شانسیه

هر چی هست زبان من قاصر

نه تنها زبانم بلکه تمام هستیم ؛ تمام وجودم در مقابل کوچکترین اشاره از تو.............

عشقی خدا

خدایا

من اون شب هدیه ای گرفتم که تا اخر عمر فراموشش نمیکنم

کمکم کن لیاقت این همه محبتتو داشته باشم

خدا جونم این مشهدو از همه ی مشهدایی که رفتم بیشتر دوست دارم

چون تو خواستی برم تو دعوتم کردی و کارت دعوتشو امام زمان بهم داد

هیچی تو دنیا برام با ارزش تر از کوچکترین نگاه از سمت تو نیست

عاشقتم

خدایا تو دیگه کی هستی؟؟؟؟!!!!!!!!

بابت همه ی مهربونیات ممنووووووووووووووووووووووووووووووووووونم




کلمات کلیدی :

عشقم رفت

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/12/18 9:37 صبح

 

 

 

خدای مهربونم راضیم به رضای تو.

با غم نبودنش چیکار کنم.

جای خالیشو چه طور تحمل کنم

مهربونیشو...

اون صورت زیبا و نورانیشو ...

اون قلب مهربونشو...

خدای مهربونم خودت میدونی چقدر عاشق مامان بزرگم بودم خودت میدونی جونمو براش میدادم

خدایا سوختم

به چشم دیدم پاک شد ؛ ذره ذره تمام دارایی هاشو از دست داد

نور شده بود

دیدنش آرومم می کرد

وقتی دستشو تو دستم می گرفتمو به اون چشمایی که دیگه سویی نداشت نگاه میکردم برام یک دنیا بود به وسعت همه ی آسمونو زمینت.

وقتی اون غده لعنتی جایی سر باز کرد که فرمان ده تمام خوبیهاش بود تمام مهربونیش و ذره ذره تمام وجودشو از بین برد

چه درسی برامون بود وقتی هر روز که از خواب بیدار میشدیمو به چهره ی مهربونش نگاه می کردیمو و چیزی جز نور نمیدیدم و هر روز یکی از داشته هاشو از دست میداد .بینایشو و حرکتشو و خنده هاشو و حرف زدنشو...

و ما عاجز تر از اونی که بتونیم کاری براش انجام بدیم

ولی هر روز فرشته تر و نورانی تر میشد

و حالا بعد از هشت ماه تحمل اون همه درد آروم شد و ما نا آروم

فقط خودت میتونستی از این وضع نجاتش بدی

نجاتش دادی از اون همه زجری که کشید ولی ما چی ؛به دل ما فکر کردی

میدونستی نباشه داغون میشیم

وقتی دیدیم اون همه آدم اومدن و از فقدانش سوختن و فقط از خوبیش و مهربونیش میگفتن از داشتن چنین مادر بزرگی به خودم بالیدم و داغ دلم از نبودنش صد برابر شد

جای خالیش برامون خیلی سنگین خودت به همه ی ما کمک کن تا از پسش بر بیایم

خدای مهربونم حالا که پیش خودته بهش بگو ریحانه عاشقته تا زمانی که هست

و ازت میخوام کمکم کنی مثل اون باشم

بخاطر سلامتیمون بخاطر همه ی هدیه هایی که بهمون دادی و قدرشو اصلا نمیدونیم و بخاطر عزیزایی که تو زندگیمون داریم

از صمیم قلب ازت متشکرم

 

 




کلمات کلیدی :

شرمندتم

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/11/20 12:16 عصر

 

خدای مهربونم امروز که میخوام باهات درد و دل کن از هر روزم ؛از همیشم شرمنده ترم و حتی روی اینکه باهات حرف بزنم حتی روی اینکه ازت عذرخواهی کنم و ندارم

خدایا

قسمت میدم به خودت که مارو در مسیر شیطنت های شیطان قرار نده

ضعیف تر از اونی هستم که در مقابل وسوسه های شیطان ، حتی شیطان وجودیه خودم سر بالا کنم

از اینکه جلوی چشمات مسیر عوض کردم و گردن کج کردم جلوی اون چیزیی که خواست تو نبوده  ..................

دارم دیووونه میشم

خدای مهربونم قلبا پشیمونم قلبا منو میبخشی؟؟؟؟؟؟

از اینکه مدام میومدی تو ذهنم و بهم یادآوری میکردی که پا در مسیر اشتباه گذاشتم ازت ممنونم و باز هم شرمنده ...

خدای مهربونم کمکم کن تو حال و هوای تو قد بکشم

کمکم کن با وسوسه ها بجنگم ،تسلیم نشم، کم نیارم

خدای بزرگم میدونم دوست داشتن لفظی فایده ای نداره 

میدونم لحظه ای که بنده ت پا در مسیر اشتباه میذاره براش ناراحت میشی

از اینکه ناراحتت کردم ناراحتم

خودت میدونی تو این دنیا ثواب و گناه نیست که برام مهم اون چیزی که برام با ارزش رضایت تو

و هیچی برام دردآور تر از قهر و ناراحتی تو نیست

عاجزانه به پات میفتم

منو میبخشی؟؟؟




کلمات کلیدی :

تولد

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/9/10 9:22 صبح

 

 

 

سلام خدای مهر ، خدای نور ، خدای عشق

همیشه روز تولدم دلگیرترین روز زندگیمه.

نمیدونم

اون روز ، روز جدایی من از تو بوده!!!!!!!!!!!!!!!

روزی که بدون اینکه از خودم ، از اطرافم دارایی از آگاهی داشته باشم پشت سرم آب ریختی و گفتی برو به سلامت که یک روز دوباره برمیگردی

 

دیدار به قیامت .

 

و ای کاش در روز دیدار بعدیمان حس و حالت به من مثل همان روز که نوزادی دست نخورده از بلاهای انسانیت بودم ، باشد.

برایم دعا کردی سفر بی خطری داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

 

روزی که منو وارد دیاری کردی که پر شده از آدمهای آدم نما

پر شده از بدی و پلیدی و گناه

چه طور به من اعتماد کردی که باشم . چه طور به من اعتماد کردی که از خودت در من دمیدی؟؟؟  

یک مشت خاک را چه استادانه بها بخشیدی و من چه ناشیانه به خود مغرور شدم

  

 

چه دل بزرگی داری خدا 

 

چگونه سر کنم در این دنیا به تنهایی ، اگر تو نباشی

اگر تو در تمام تار و پودم نباشی

بدون نگاه پرمحبت تو چه جوری سر بالا بیاورم و نگاه کنم ؛ بدون اینکه چشمام ذره ایی از نور ازلی خودشو از دست نده و کم سو نشه به عشقت

چه طور بدون دلگرمی به حضور پر مهرت قدم از قدم بردارم و راه رفتن رو یاد بگیرم

اگر تو نباشی می ترسم پا در راهی بگذارم که تو در آن نباشی که به تو ختم نشود

و رو به نیستی انسانیت قدم بردارم

اگرتو پیشم نباشی از کجا معلوم که رو به کدوم مبدا به راه بیفتم

رو به کدوم منبع عاشقی کنم

و رو به کدوم قبله سر تعظیم .........

از کجا معلوم از همه ی داشته هایی که به بهترین شکل برایم ساختی درست استفاده کنم

اگر تو نباشی تمام وجودم و تمام انسانیتم درد می گیرد، از نبودنم ،از تهی شدنم

 

خدایا ؛ تنها امیدم به توست

 

اگر تو در تمام سلولهای وجودم نباشی ؛ اگه تو در رگهای من جریان نداشته باشی یا باشیو کنارم نباشی

لایق انسان بودن نیستم

کمک کن از اعتمادت سو استفاده نکنم

 

عاشقانه می پرستمت

 

خدای پر مهرم ؛ معبودم

هست و نیستم خواست و ارداه ی توست

تنها امیدم به توست

نا امیدم نگردان. تنهایم نگذار 




کلمات کلیدی :

در جواب همه ی خوبیهایت

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/8/8 2:1 عصر

 

سکوت میکنم
زیرا نه نجوا و نه فریاد، هیچ یک کافی نیست
حتی سکوت نیز ناکافی است و دایره سخن ناتوان از سخن گفتن
افسون شده ام


من بهت زده پروردگارم هستم


که در صلاح او رخنه نمیتوان کرد
و در مطلق بودنش تردید جایی ندارد
او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستی است


 




کلمات کلیدی :

فریاددددددددددددددددد

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/7/12 2:5 عصر

 

خداجونم، بد جور کم آوردم به دادم برس.........................




کلمات کلیدی :

بزرگترین هدیه

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/6/9 12:29 عصر

خدا جونم با تمام وجود ازت متشکرم

امروز تو بهترین روز ، بهترین عید ؛ بزرگترین و قشنگترین هدیه ی ممکن تو دنیا رو بهم دادی

هنوز باورم نشده ؛ به  بزرگترین آرزوم رسیدم

تا آخرین لحظه ای که نفس دارم به خاطرش ازت ممنونم و هیچ وقت فراموشش نمیکنم

هزاران هزار بار شکرت عزیز دلم




کلمات کلیدی :

از اینکه هستی..

ارسال‌کننده : ریحانه در : 90/5/2 7:53 عصر

سلام خدای لطیفم

خدای رحمان و رحیمم

از این که تو رو دارم آرومم.از این که موقع های دلتنگیم سر رو شونه هات میذارم و مثله ی بچه گریه میکنم و تو با اون همه بزرگیت ، با اون همه جبروتت سنگ صبورم میشی و ب اندازه ،ی آدم فرود میای و اشک از چشمام پاک میکنی و من بندتو تو آغوش میکشی .....................................

از این که تو رو دارم شادم.از این که در لا ب لای تمام روزمره گی های زندگی ،خستگی ،حضور تو رو پیش خودم تو قلبم حس میکنم آرومم

از این که جزیی از توم .از این که از وجود توم .از اینکه روحم جزیی از توست................

خدایا تو چقدر بزرگی!!!!!!!!!!!!!!!!!

از اینکه خودت گفتی دوست و یاور بنده هاتی مات و مبهوتم

خدایا از این که تو رو دارم آروم و قرار ندارم.خدا جونم چه واژه ای برای تشکر وجود داره که لیاقت  تشکر ازتو رو داشته باشه بخاطر اینکه تو هستی ، که تو رو دارم ، که عاشقتم

خداجونم .خدای مهربونم از اینکه تو رو دارم ................

از اینکه تو رو دارم............

خداجونم بخاطر همه ی هدیه هایی که بهم دادی و هدیه هایی که فکر کردم ندادی و دیدم و حس کردم که ندادنش برام هدیس ممنونم

 دیووونه وار دوستت دارم

به خاطر وچود پدر بی نظیرم به خاطر داشتن مادرم که مطمئنم فرشتته، عاشقتم

به خاطر لحظه لحظه زندگیم به خاطره هر نفسی که میاد و برمیگرده به خاطر تمام اعضای وجودیم که در اختیارم گذاشتی و بخاطر وجود عزیزت

 

 شکر




کلمات کلیدی :

تولد

ارسال‌کننده : ریحانه در : 89/12/29 4:41 عصر

  29 اسفند 89

ریحانه بیداری؟

2 سال از تولدت گذشت

بیدار شدی یا هنوز غرق تو افکار بجه گونه تی.

غرق دنیا!!!

2 سال از تلنگری که بهت زدن گذشت، بیدار موندی یا باز احتیاج به تلنگر داری !!!!!

یادت مونده تو دلت زلزله شد ؟ یادت مونده همه ی بناهای دلت ویران شد؟

بعد از 2 سال زمین دلت آباد شده؟

عهدایی که بستی و یادته؟

یادته محکم روبروش وایسادی و گفتی آدم میشم

شدی؟؟؟؟؟؟؟

 

خدا جونم آدم نشدمگریه‌آور

این چه سحریه که تو خونت آدم از هر چیز غیر از تو دل میکنه ،خیلی راحت

چرا بازی ها و افسون های زندگی آدم بودن و به فراموشی میسپاره

انگار اونجا یه دنیای دیگس

آدماش ، زمینش ، هواش ؛ خداییه

حالا میفهمم چرا خودت بهش میگی حرم امن

از شر همه چیز امن ، کاش همه جا امن بود

کاش هیچ وسوسه ای نبود.

کاش هیچ جا شیطانی وجود نداشت

کاش به معنای واقعی انسان بودنو تجربه میکردیم

 

دلم تنگه خدا جونم

قربونت برم خدا. دوست ندارم این فاصله زیاد بشه

خودت کمکم کن

از هر چیز که عطر وبوی تورو نداره جدا شم.

خدای مهربونم دلم و حرم امن قرار بده از هر چیزی که ....

عاشقانه دوستت دارم.

 

 

 

 




کلمات کلیدی :

آهای ، وجدان بیدار شو

ارسال‌کننده : ریحانه در : 89/7/5 4:34 عصر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام خداجونم.

بازم منم ،

 خودمو برات معرفی کنم !!!

چون خیلی وقته باهات حرف نزدم،اینو میگم که خودمو شرمنده کنم وگرنه تو که منو یادت نرفته

من ریحانه ام.

همون ریحانه نمک نشناس، همون ریحانه بی معرفت

همونی که در عین اینکه انقد بهش لطف کردی به جز شرمندگی چیزی نداره

همونی که تهی تر از همیشس

میدونی وقتی مینویسم که خیلی دلم پیشت گیره، میبینی چند وقت باهات حرف نزدم

خدای مهربونم از روزمره گی میترسم،از زندگی...

هر روز دارم به مرگ نزدیک تر میشم،دست خالی تر از همیشه...

فقط دارم روزارو تند تند رد میکنم ،که به چی برسم!!!!

که تموم شه، که تموم بشم

مگه از تو مهم ترم چیزی وجود داره ؟

مگه همه چی به تو ختم نمیشه؟؟؟

پس چرا حواسم نیست؟

چرا انقد بیخیال

خدایا نکنه گرد فراموشی همین باشه؟؟؟

دلم برات تنگه ،

اصلا دلم تنگ، انقد که کم کم برای وجدانمم جا کم آورده

خدا جونم نذار شیطان وجودم به وجدانم غلبه کنه

خدای مهربونم ،خیلی ضعیفم

خیلی شکننده ام

کمکم کن، تنهایی نمی تونم

نذار کم بیارم ، نذار وجدانم از وجودم رخت ببنده

نذار شیطان وجودم تاج پادشاهی سر کنه

نه این که ازم دوری، نه اینکه فراموشم کردی

از اینکه من دارم ازت دور میشم،انقد آروم که خودمم متوجه نشدم

الان که بعد از چند وقت به دلنوشته هام سر زدم،مسافت دور و دیدم

دیدم و افسوس....

خدا جونم اسمش چیه ، غفلت یا وسوسه.

هیچ کدوم.

بهونه ی ما آدما از بهونه گیریمونه.بهونه، بهونه...

میدونی تازه فهمیدم که چقدر تو مشکلاتم بهت نزدیکم ولی الان که مشکلی ندارم ازت غافلم.

عین این میمونه که داری بهم هدیه میدی نمیفهمم وقتی ازم میگیریش میفتم به گریه.

که چرا ازم گرفتی ولی کاش اون موقع که بهم دادیش میگفتم ممنون که بهم دادیش و تا زمانی که دارمش قدرشو میدونستم

از تو چه پنهون خداجونم،دردم اینه که شدم مثله یه آدمی که داره یه سری چیزارو یدک میکشه

با اینکه با تمام وجود دوسشون دارم ولی خدایا روزمره گی داره خرابش میکنه

خدایااااااااااااااااااااا من یدک کش نیستم

خدا جونم ، خدای مهربونم ،عزیزم

کمکم کن

قبل از اینکه همه چیزمو از دست بدم ،قبل از اینکه بی وجدان بشم

 




کلمات کلیدی :

   1   2   3      >